دنیای زیبا

سلام به دوستای عزیز

متاسفانه شما هم باید ازجواب دادن به این سوالات انصراف میدادین

فقط یک نفر تونست جواب درست بده اونم اگه تقلب نکرده باشه

و اما جواب ها

۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳)

۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه

۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه

۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت

۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن

insularia canaria یعنی جزایر توله سگ

 

حتما به نتیجه این داستان توجه کنید

مرد دیر وقت، خسته از کار به خانه برگشت.دم در پسر ۵ساله اش را دید که در  انتظار او بود:

- سلام بابا! یک سوال از شما بپرسم؟

- بله حتما چه سوالی؟

- بابا ! شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید؟

مرد با ناراحتی پاسخ داد این به تو ارتباطی ندارد.چرا چنین سوالی می کنی؟

فقط می خواهم بدانم.

- اگر باید بدانی بسیار خوب می گویم:۲۰ دلار!

پسر کوچک در حالی که سرش پائین بود آه کشید. بعد به مرد نگاه کرد و گفت:

می شود به من ۱۰ دلار قرض بدهید؟

مرد عصبانی شد و گفت اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال فقط این بود که پولی برای خریدن

یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری کاملا در اشتباهی. سریع به اطاقت برگرد و برو فکر کن

که چرا اینقدر خودخواه هستی.من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه وقت

ندارم.پسر کوچک آرام به اطاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد: چطور به خود اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از

من چنین سوالاتی کند؟

بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار

کرده شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدنش به ۱۰ دلار نیاز داشته است.به خصوص اینکه

خیلی کم پیش می آمد که پسرک از پدرش درخواست پول کند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.

خوابی پسرم؟

- نه پدر، بیدارم.

- من فکر کردم که شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی

هایم را سر تو خالی کردم. بیا این ۱۰ دلاری که خواسته بودی.پسر کوچولو خندید، و فریاد زد:

متشکرم بابا ! بعد دستش را زیر بالش برد و از آن زیر چند اسکناس مچاله شده در آورد.

مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته، دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت:با اینکه

خودت پول داشتی چرا دوباره درخواست پول کردی؟

پسر کوچولو پاسخ داد: برای اینکه پولم کافی نبود، ولی من حالا ۲۰ دلار دارم .

آیا می توانم یک ساعت از کار شما بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ 

 من شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم...!!!

 

در طول روز چقدر کنار هم هستیم؟؟؟؟

ایا 3 وعده غذا را در کنار خانواده با کمال ارامش میل میکنیم؟؟؟

خیلی از همدیگه دور شدیم به خاطر کار گرفتاری هامون و وجود نداشتن ارامش!

به نظرتون میشه مثل قدیم ها مثل پدر بزرگ ها و مادربزرگ هامون در کنار هم باشیم و بهم نزدیکتر بشیم؟؟؟

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 11:40 توسط هاجر| |

سلام دوستای عزیزم

بازم ببخشید به خاطر دیر اومدنم این بار سوال ها فرق داره لطفا حتما جواب بدید شما هم مثل اون مرد جواب بدین

مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری را دارد 

سوالات را بخوانید(و حتما جواب بدین)

جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

الف) ۱۱۶ سال

ب)سال 99

ج)سال 100

د)سال 150

او نمیتواند به این سوال جواب دهد

۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟

الف)بریزیل

ب)شیلی

ج)پاناما

د)اکوادور

حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند

۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف) ژانویه

ب)سپتامبر

ج)اکتبر

د)نوامبر

این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند

۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟

الف)ادر

ب)البرت

ج)جرج

د)مانوئل

خوب بقیه حضار باید به دادش برسند

۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟

الف)قناری

ب)کانگارو

ج)توله سگ

د)موش

در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده

 

جواب بدین شما هم لطفا.بعد از اولین جواب درست اپ میکنم تا چند روز دیگه جواب ها روتایید نمیکنم

 

افکار جالب مجارستانی ها اینه که( اگر می خواهی از شر کسی راحت شوی به او پول قرض بده) برام خیلی جالب بود گفتم شما هم بدونید

مجارستان شهر زیبا بوداپست

نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 12:25 توسط هاجر| |

علایق را که سر ببری انگاه لایق میشوی باید بخواهی که چیزی نخواهی 

سلام به همه دوستای عزیزم و ببخشید به خاطر دیر اومدنم درگیر امتحانات بودم

 

از خاک میروم که از ایینه ها شوم

ها!میروم از این من خاکی رهاشوم

 

من زاده زمینم وتاعرش میروم

ها!میروم مسافر ام القری شوم

 

ها!میروم هر اینه در سرزمین نور

باجلوه های روشن عشق اشنا شوم

 

این چندروزفرصت خوبیست تا که من

ازچندسال بندگی تن جداشوم

 

تا نقطه عروج دل خویش پرکشم

از خودجداشوم همه محو خداشوم

 

باجامه ای سپیدتر از بخت افتاب

ازتیرگی از این همه ظلمت رهاشوم

 

لب رابه ذکرقدسی لبیک واکنم

بااهل اسمان و زمین همصداشوم

 

در لحظه طواف بگردم به گردیار

سرگشته چون تمامی پروانه ها شوم

 

درجستجوی زمزم جوشان عشقی

ازمروه تا صفا بروم باصفا شوم

 

وتمام حرفم اینست

در خود فروبریزم و ازنو بنا شوم

 

خدا بلاخره طلبیدم.امیدوارم لیاقتش داشته باشم و با تمام وجود بتونم درک کنم امیدوارم دوباره از نو بنا بشم

دلم پر پر میزنه این روزا اخر خیلی دیر میگذره

از همه ی دوستام حلالیت میطلبم امیدوارم کسی ازم دلخوری نداشته باشه اگه کسی هم ازم دلخوره همین جا عذر خواهی میکنم

به فکر همتون هستم حتی خیلی از دوستایی که رفتن و دیگه نیستن البته اگه قابل باشم

 

و اما سوال:

حرفی داری که بخوای بهش برسونم؟؟؟

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 23:33 توسط هاجر| |

از زندگي لذت ببر چون آخر جاده زندگي يه تابلو هست كه روش نوشته دور زدن ممنوع 

 

می خواهم عروسک وار زندگی کنم

تا اگر سرم به سنگ خورد نشکشند

تا اگر دلم را کسی شکست چیزی احساس نکنم

تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست پناه آورم

اما نه …...

چه خوب است که همین انسان خاکی باشم

اما سنگ به سرم نخورد کسی دلم را نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد

 

 

سلام دوستاي عزيزم سال جديد همه مبارك

اميدوارم سال خوبي داشته باشين سالي پر از شادي و بدون غم وسلامتي براي همه

و اما سوال ها :

موقع سال تحويل كجابودين؟؟دوست داشتين اون لحظه كجا بودين؟؟

دوست داشتين موقع تحويل سال كنارسفره هفت سين چه كسي در كنارتون بود؟؟

ارزوتون موقع سال تحويل؟؟؟

 

آسمان می بارد, گل می میرد, تو نه آسمان باش نه گل, زمین باش تا آسمان بر تو ببارد و گل در تو بروید

 

این گل هازیبا هم تقدیم به شما دوستای عزیزم 

 

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت 12:38 توسط هاجر| |

ايامشكلات زندگي ميتونه شيرينيه زندگي ها باشه؟؟؟

با اين سوال شروع ميكنم و همين سوال ميشه سوال اپ اين بار.هيچ وقت تصميم نداشتم اين طور بنويسم ولي خواستم از چيزهايي كه اطرافم ميبينم هرروز و زجرم ميده و حتي شايد تو زندگي خودمم باشه بنويسم تا شايد اروم تر شم. فكر كردن به اين سوال عذابم ميداد امشب  تصميم گرفتم بنويسم اونم ساده مثل صحبت با يه دوست .

هميشه يه دوست بود كه بهم ميگفت هاجر مشكلات شيرينيه زندگيه انسانو ميسازه.ولي شيرينيه زندگي نميتونه باشه چون همين مشكلاتن كه خيلي از جوان هاي ما رو داره از خط راست خودش كج ميكنه.چرا با وجوداين همه مشكل هميشه ميخوايم ازش فرار كنيم ؟؟؟چرا ايست نميكنيم و فكر كنيم حلش كنيم؟؟؟چرا اعتماد به نفس هاي ما جوان ها اين قدر پايين اومده چرا نميتونيم به خودمون تكيه كنيم تصميم بگيريم و مشكلاتمون حل كنيم. هميشه با خنده هاي دوستام خنديدم با غم هاشون غم اومده تو چهره ام با گريه هاشون گريه كردم جوري كه حتي خودم و مشكلات خودمو فراموش كردم.ولي به نظر من نمييتونه شيريني باشه اين چه شيرينيه؟؟كه هرچي مشكلات بيشتر شه ادما بدترميشن اشتباهاتشون بيشتر ميشه.دوستي كه يه روز بهم اين حرفو زدي شايد اين حرفو ميتونستي براي افرادي بزني كه واقعا ايمان قوي داشته باشن به خداشون ايمان داشته باشن بهش اعتماد داشته باشن نه جوون هاي امروزي.(البته نه همگي ولي اكثرا)

چقدر بده زجر كشيدن اطرافيانتو ببيني ولي هر كاري بكني بي فايده باشه نتوني واقعا اون جور که میخوای کمکش کنی.كاش ميشد واقعا خدامونو باورش كنيم بهش اعتماد قلبي پيدا كنيم و بر اساس همين باورهامون همه چيزو بسپاريم دسته خودش.البته با تلاش خودمون به موفقيت برسيم و بتونيم مشكلاتو راحتتر حل كنيم .و بعدش باور كردن خودمون و بالا بردن اعتمادبنفس هامون.

يه روزي احساس ميكردم ادما وقتي مشكلاتشون زياد ميشه بيشتر ميرن طرفه خداشون و باهاش انس ميگيرن ولي الان دارم ميبينم متاسفانه كمتر طرف خداميريم فكرميكنيم خدادوستمون نداره و ميريم به اشتباه طرف اطرافيان اونم كسايي كه هيچ كاري برامون نميكنند شايد يكم بتونند اروممون كنند ولي نه به اندازه خدا

ولي اين كارا فكر كنم براي ماها خيلي سخت شده.تاحالا هركسي ديدم از مشكلات فرار كرده خيلي كم ديدم افرادي كه مشكلاتشون با درايت حل كنن و نترسن و فرار نكنن حتي شايد خودم.شايد مشكلات يه روزي تجربه هامون بالا ببره ولي ميتونه اين تجربه ها كمتر از زياني باشه  كه بابته اون مشكلات خورديم البته خودمون باعث شديم اون زيان ها رو ببينيم چون خواستيم ازشون فرار كنيم و اشتباه رفتيم و با اين اشتباهات خواستيم حل كنيم مثلا مشكلات ولي اي كاش....

كاش خيلي از چيز ها نبود مثلا مشكلات زندگي(كه خودش صدشاخه ميشه).عشق هاي دروغين و.....

تا زندگي بهتر از اين بود حداقل اشتباهات كمتر استرس هاكمترو يه زندگيه شيرين تر از اين داشتيم همگی

خيلي پر حرفي كردم اين شعر يك نفر اوله يه كتابي برام نوشته بود شعرشو قشنگ ديدم بنويسم هرچند نويسندش برام هيچ  ارزشي نداره ولي شعرش چرا

 

الهي در شب فقرم بسوزان

                                       ولي محتاج نامردان مگردان

عطاكن دست بخشش همتم را

                                      خجل ازروي محتاجان مگردان

الهي كيفرم راميپذيرم

                                      كه ازتو ذات خودراپس بگيرم

كمك كن تا كه باناحق نسازم

                                     براي عشق و ازادي بميرم

 

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 1:5 توسط هاجر| |

سلام

بابت اپ قبليم از همه ممنونم كه نظراتشون گفتن  ولي خيلي ها اشتباه برداشت كردن و خيلي ها برام نظر خوصوصي گذاشته بودن و گلايه كرده بودن من قصد بي احترامي يا اينكه بخوام بگم چه كسايي بهترن را نداشتم.من فقط يه سخني از دكتر شريعتي ديدم كه برام جالب بود و دوست داشتم نظر دوستام بدونم .

از اين اپ تصميم گرفتم اخر هر اپي چندتا سوال بپرسم و شما جواب بدين و هر كسي دوست داشت نظرش بده تا اين طور با نظرهاي مختلف هر كسي اشنا بشيم.البته شايد هم نظر نباش يه سوال خوصوصي باشه كه هر كسي دوست داشت ميتونه جواب بده

و اما يه حرف

ما رو باش که فکر ميکرديم ميشه عاشق بود و موند
ما رو باش که فکر ميکرديم ميشه از عاشقي خوند
ما رو باش که عمريه از عاشقي دم ميزنيم
ما رو باش که چونه ي زيادواز کم ميزنيم
ما رو باش چي فکر ميکرديم چي شد
چي ميشد اگه دروغ تو لحظه ما جا نداشت
چي ميشد اگه دو رنگي هم ديگه معنا نداشت
کاش ميشد واسه هوس رفاقتا رو نفروخت
کاش ميشد صداقتو رو تن هر اينه دوخت
چرا ما ادما گاهي وقتا خيلي بد ميشيم
واسه راه همديگه خواسته نخواسته سد مي شيم
جاي مرهم واسه زخم ادما نمک ميشيم
هر کي با ما صادقه باهاش پر از کلک مي شيم
دلخوش هر کي شديم تو زرد از آب درومدش
وقتي دلتنگي بياد هيچکي نمي ياد به دادش
ندونستيم چرا وقتي نوبت ماست دير مي شه
حرفاي خوب واسه ما زخم زبون و تير مي شه
شايدم ما ندونستيم زندگي چه شکليه
کي سر کاره کي نيست اصلا دنيا دست کيه
ما بهر حال مي پريم بي چشمو دل بي پر و بال
ما به مشكي دل خوشيم دو رنگيا رو بي خيال

 

و اما سوالا...

تفسيرتون از كلمه عشق چيه؟؟؟

عشق با دوست داشتن چه فرقي داره؟؟؟

عشق بيشتر دوست دارين يا دوست داشتن؟؟؟

 

واينم يه عشق

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 19:55 توسط هاجر| |

بفرماييد بشينيد رو صندلي و شروع كنيد به خوندن

 

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

  دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

  این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

  باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

 فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

 شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

 توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

 توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

 توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

 در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

 برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

 بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

 سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

 اما بگذار به سن تو برسند!

 بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

 غریب است دوست داشتن.

 و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

 وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

 و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

 به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

 تقصیر از ما نیست؛

 تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

 

مردان در صيد عشق به وسعت نامتناهي نامردند.گدايي عشق ميكنند تا وقتي مطمئن به تسخير قلب زن نشده اند اما همين كه مطمئن شدند مردانگي را در كمال نامردي به جايمي اورند

 

دوستان عزیزاين جمله بالا رو من نگفتم جمله اي  از دكتر شريعتي ...

ميخوام نظرتونو بدونم .نظرتون چيه دربارش موافق هستيد يا نه؟؟؟

البته ببخشيد اقايون محترم

 
پس اين چه زمستاني شد؟؟يعني خدا ديگه دوستمون نداره؟؟؟ كاش برف بياد بريم ادم برفي درست كنيم

اين ببينيد چه كوچولو خيلي با نمكه نه؟؟؟  اخي

عکس هام ربطی به اپم نداشتم ولی گفتم یکم حال و هوای زمستان پیدا کن

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 22:19 توسط هاجر| |

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

 ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...

 مي تواند تنها يك همسر داشته باشد

 و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....

براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

 و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...

 او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

 او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....

 او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....

 او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

 پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

 چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

 زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

 سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

و این رنج است

منبعش نميدونم ولي خوشم اومد از متنش

نظرتون درباره متن بگيد اگه دوست داشتيد منتظرتونم

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 11:17 توسط هاجر| |

دعا می‏کنم خدا از تو بگیرد. هرآنچه که خدا را از تو می‏گیرد

 

روز عرفه، روز معرفت، روز زدودن قلب از غبار عصیان و روز خدا و خدایی شدن است.
*******

روز عرفه، روز رویش گلستان رحمت، روز نگین انگشتری ذی الحجه و روز دعا و استجابت دعا است.
*******
روز عرفه، روز اشک و ناله، روز حسین و حسینی شدن و روز شکستن بت های درون است.
*******
روز عرفه، روز بریدن از خاک و پیوند با افلاک و روز توسل به مقام ربوبیت حضرت حق است.
*******
روز عرفه، روز رسیدن به غایت آمال عارفان و روز همجواری با عرش الهی است.
*******
عرفه روزي است كه خدا درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي بندگان خود آنان مي گشايد.
*******
روز عرفه، روزي است كه حق تعالي بندگان خويش را به عبادت و اطاعت خود دعوت كرده و از آن سوي سفره جود خود را براي آنها گسترانيده است.
*******
روز عرفه، روزي است كه در‌هاي آسمان را براي پذيرش تضرع‌هاي عاشقانه‌ بندگان ذات اقدس الهر مي‌گشايند .
*******
دل در جوشش ناب عرفه، وضو می گیرد و در صحرای تفتیده عرفات، جاری می شود. آن جا که ایوان هزار نقش خداشناسی است.
*******
می‎خواهم در ابری‎ترین لحظه‎ها فریاد بزنم و از باران عرفه سیراب شوم.

*******
روز عرفه، روز بی پیرایگی و آراستگی در عرفات خدا و روز زمزمه رازمندی های حسین و روز برخورد اشک و لبخند است.
*******
در زلال آفتاب نگاه خداوند، قنوت عشق را عاشقانه به زمزمه می نشینیم، در روز عرفه که سجاده ای به وسعت هستی گسترده است.

خدایا! آن‌گاه که جان ها و اندیشه ها از نسیم فرح‌بخش نام و یادت سرشار است، بگذار در برکه عرفه، خود را از زنگار غفلت و معصیت شست‌وشو دهیم.
*******

الهى اگر چه درويشم ولى داراتر از من كيست كه تو دارايى منى.
*******

الهى تو را دارم چه كم دارم پس چه غم دارم.
*******
الهى تا تو لبيك نگويى كجا من الهى گويم.
*******
الهى همين قدر فهميده ام كه خدا است و دارد خدايى مى كند.
******* 

روز عرفه ، روز نیایش و روز بارش چشم های خاکیان بر شما آسمانیان مبارک باد و التماس دعا در لحظات قشنگ خلوتتان

 

سلام به دوستاي عزيزم تصميم گرفته بودم توي اين روزه عزيز دوباره برگردم واپ كنم زودتر از اينا ميخواستم بيام و بنويسم ولي نميشد البته تقريبا همه دوستان كه رفتن ولي تصميم گرفتم دوباره بيام و بنويسم براي دل خودم .تصميم گرفتم زندگي جديدي شروع كنم با فراموش كردن تمام گذشته هام اميدوارم بتونم .تمام سعيم ميكنم كه زود به زود اپ كنم منتظرم باشيد.خيلي حرف دارم

راستي عيد قربان هم نزديكه تبريك ميگم اميدوارم توي اين روزاي عزيز به تمام ارزوهاتون برسيد.

 

ابراهیم از جان فرزندش در راه خدا گذشت ؛ تو از چه چیزت در راه او می‏گذری؟؟؟؟؟؟



 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 9:57 توسط هاجر| |

سلام

 هم دلم براتون تنگ شده بود هم دلم گرفته بود گفتم یه اپی بکنم

 

زندگي مثه يه جاده مي مونه

كه تو مسافر بي چون و چراي اين جاده اي...

پس از سفر توي اين جاده لذت ببر كه ديگر بازگشتي نيست...

تو مسافري ... تو مسافر اين جاده اي هستي كه يكطرفه است

تو را ديگر بازگشتي نيست...

اين سفر بس طولاني است ، تو را همسفري بايد...

پس تنها نرو ... بي همسفر نرو كه چه سخت است بي همسفري...

آه كه راه دشوار است و مسير طولاني ، شايد...

تو را ديگر بازگشتي نيست...

هر روز زودتر از روز ديگر اين سفر شروع مي شود ...

زيرا وقت تنگ است و تو به آخر نزديك ...

توشه اي ديگر بردار ... اين چمدان به درد تو نمي خورد ...

توشه اي ديگر بردار...

زندگي مثله يه جاده مي مونه و تو مسافر اين جاده ...

توشه اي ديگر لازم است...

آه كه چه زود مي گذرد و تو را ديگر بازگشتي نيست...

همسفري بايد جست كه اين سفر بس جانكاه است و طولاني...

همسفري بايد جست ...

از جنس من ... از جنس سفر... از جنس فردا...

ديروز را به خاطره بسپار اما به خاطر نه...

فراموش كن كه وقت تنگ است و امروز رو به پايان ...

تو را فردائي دگر است ... ديروز را به خاطره بسپار اما به خاطر نه ...

فراموش كن ، زيرا ديروزي با من نداري ... امروز شايد . .. فردا ...

همسفري بايد جست ... مرا ديگر بازگشتي نيست ...

 

ببار باران ...

سوختم ببار باران به من / شايد تو خاموشم كني

يخ زده گريه هاي من / ببار تا آرومم كني

سوختم و خاكستر شدم / چيزي ازم باقي نموند

روي دل شكسته ام / چيزي به جز داغي نموند

لب تشنه ام آبي بده / مستم مرا جامي بده

از عشق جانان سوختم / تنها مرا كامي بده

من انتظاري خامُشم / صبري بده ايوب وار

ببار و سيرابم بكن / بر اين كوير شوره زار

سوختم ببار باران به من / شايد تو خاموشم كني

يخ زده گريه هاي من / ببار تا آرومم كني

تنها يه خاكستر شدم / با يك نسيم ويران شوم

مرا تو ويرانم نكن / هر چه تو خواهي آن شوم

مرا تو ويرانم نكن / محتاج بارانم هنوز

سوختم ببار باران به من / از انتظاري سينه سوز

سوختم ببار باران به من / شايد تو خاموشم كني

يخ زده گريه هاي من / ببار تا آرومم كني

 

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 20:0 توسط هاجر| |

Design By : nightSelect.com